عبد الجليل قزوينى رازى
358
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
كه پسر عمّش بود داده بود ، و او كودكى غمر « 1 » بيست و دو ساله بود و در سياست و ناپاكى و فظاظت « 2 » و تدبير پادشاهى بغايت كمال بود ، جاسوسها كرد « 3 » تا ازين حال آگاه شد ، رئيسان رفض را تهديد كرد همه سوگندان بدروغ مىخوردند و آن همه عهدها كه كرده بودند و زنهارها « 4 » با جگر گوشهء زهرا و نبيرهء مصطفى با يك سو نهادند مسلم بن عقيل را بدست او « 5 » بازدادند تا او را و خانه خدايش را هانى عروهء مرادى بشومى رافضيان گردن ايشان را بزدند « 6 » و از بام كوشك هردو را به زير انداختند سرها از تن جدا كرده ، كودكان روافض رسن در پاى مسلم بستند و از آنجا كه بازار بوريا - بافان است « 7 » همهء روز تا كناسه مىكشيدند و آن « 8 » همه نامهها كه نوشتند و بيعت
--> - از آنجا بخوزستان تعبير مىكند و آن اينكه در فصل داعيان الحاد ( ص 87 قسمت 2 ع سطر 2 ) گفته : « آمديم با سرفصل چون محمد دندان را قرار بر آن حدود بيفتاد آن حرامزاده بو زكرياى عيلانه را گفتند : ترا بجانب لرستان و حدود خوزستان [ در اصل : خورستان ] بايد رفتن كه ولايت خوارج است » و گويا در جاى ديگر نيز اين تعبير به كار رفته است در هرصورت چون عبيد اللّه والى بصره و كوفه بود و قلمرو حكومت او و پدرش زياد گويا حدود خوزستان را نيز فرامىگرفته است مصنف ( ره ) اين طور تعبير كرده است ، ارباب فضل خودشان تحقيق فرمايند . ( 1 ) - ح د : « بعمر » ث م ب هم ندارند و « غمر » بمعنى بىتجربه است . ( 2 ) - فظاظت بمعنى درشتخوئى و سنگدلى و بدزبانى است . ( 3 ) - ب م : « جاسوسيها كرد » ح د : « و جاسوس برگماشت » . ( 4 ) - ح د : « و زنهار كه با جگر گوشهء » ب م : « و زنهار جگر گوشهء » . ( 5 ) - ح د : « بجنگ او » . ( 6 ) - ع ث : « ببردند » م ب : « بردند » و گويا صحيح اين نسخ « ببريدند » يا « بريدند » بوده است . ( 7 ) - ع : « باذيا بافانست » . بوريا بمعنى حصير ، و بورياباف بافندهء آن را گويند و اين امر يعنى قتل مسلم و هانى و اهانت شدن ببدنهاى ايشان در بازارى بوده و شايد معروف و مشهور در ميان مورخان باشد چنان كه در بحار در رواياتى آورده ( ص 373 ج 44 چاپ اسلاميه و هكذا ص 358 ) « و رأيتهما يجران بأرجلهما فى السوق » و نيز در اين و قول عبد اللّه بن الزبير اسدى در شعر معروف : « فان كنت لا تدرين ما الموت فانظرى * الى هانىء فى السوق و ابن عقيل » ( و خطاب در « كنت لا تدرين » بنفس قائل بيت است ) . و طبرى در وقايع سنهء 60 ( ج 6 ؛ ص 213 ) آورده : « و أشرف به ( أى بمسلم ) على موضع الجزارين اليوم فضربت عنقه و اتبع جسده رأسه » و بازگفته : « و اخرج بهانىء حتى انتهى الى مكان من السوق كان يباع فيه الغنم ( الى أن قال : ) فقال عبد اللّه بن زبير الاسدى فى قتله مسلم بن عقيل و هانى بن عروة المرادى و يقال قاله الفرزدق : « فان كنت ( تا آخر بيت گذشته بضميمهء هفت ديگر ) » . و مفيد ( ره ) در ارشاد گفته : « و أشرفوا به على موضع الحذائين اليوم فضربت عنقه و اتبع جسده رأسه » و دربارهء هانى گفته : « فاخرج هانىء حتى انتهى به مكانا من السوق كان يباع فيه الغنم » پس بايد عبارت « بوريا بافان » در متن ترجمهء كلمهاى باشد كه در يكى از كتب مقاتل وارد شده است و ما آن را پيدا نكرديم و يا اشتباهى روى داده است اهل تحقيق خودشان بتحقيق آن بپردازند . ( 8 ) - ع ث م ب : « و از آن » .